رسانه آمریکایی نوشته بایدن جنگ اوکراین را متوقف نکرد، اما صرفنظر از تلاشهای ترامپ برای تغییر، اکنون این رویه به جنگِ ترامپ تبدیل شده است.
به گزارش ایسنا، قدرتمندترین مقام جهان همیشه با گزینههای مختلف روبرو نیست. دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا موظف است به بزرگترین درگیری در اروپا از زمان جنگ جهانی دوم رسیدگی کند، زیرا ایالات متحده، در زمانیکه جو بایدن رئیسجمهور بود، به عنوان متحد و حامی اصلی اوکراین شناخته میشد.
وبگاه شبکه سیانان با این مقدمه نوشت: ترامپ میتوانست به کلی از این جنگ کنار بکشد. اما در عوض، تصمیم گرفت با اعمال زور، وارد عمل شود؛ ابتدا با این ادعا که میتواند جنگ را در ۲۴ ساعت پایان دهد، یا بعدا با تغییر مهلت به ۱۰۰ روز این مساله را مطرح کرد. سپس سعی کرد با بازی کردن بین شخصیتهای درگیر، ابتدا به ولادیمیر پوتین رییسجمهور روسیه نزدیک شود، روایتهای او را تکرار کند و بعدا به صورت علنی ولودیمیر زلنسکی رئیسجمهور اوکراین را در دفتر کار کاخ سفید مورد سرزنش قرار داد.در این گزارش آمده که ترامپ به شدت به متحدان آمریکا در ناتو انتقاد کرد و از آنها خواست تا هزینه بیشتری برای دفاع اروپا بپردازند و آنها هم این کار را انجام دادند. سپس روند دشوار و خستهکننده دیپلماسی به کندی پیش رفت و در نهایت نتیجه چندانی در پی نداشت.
تصمیم سرنوشتساز
رسانه نزدیک به دموکراتها در ادامه نوشته است: با این حال، در دو هفته گذشته، تصمیمات و برداشتهای ترامپ این مساله را به مشکلی تبدیل کرده که اکنون مستقیما متوجه خود اوست. او دریافته که پوتین خواهان صلح نیست. او مشاهده کرده که اوکراین به شدت به سلاح نیاز دارد و سعی کرده کمک کند، هرچند به شکلی ضعیف. او انتخاب قابلتوجهی انجام داد و به تهدیدهای اتمی معمولا بیاهمیتِ دیمیتری مدودف رئیسجمهور سابق روسیه، با تهدیدهای اتمی شدیدتری پاسخ داد؛ از جمله استقرار زیردریاییهای اتمی آمریکا در نزدیکی روسیه. آمریکا در کمتر از یک ماه از توقف کمکهای نظامی به اوکراین به تهدید روسیه به استفاده از نیروی اتمی رسید.
سیانان نوشته که با پایان این هفته و نزدیکشدن به ضربالاجل ترامپ برای توافق صلح، او اکنون باید احتمالا سرنوشتسازترین تصمیم خود در این مناقشه را بگیرد؛ آیا تحریمهای تنبیهی واقعا سخت مانند تعرفههای ثانویه علیه خریداران انرژی روسیه اعمال کند؟ یا بپذیرد که آمریکا و متحدانش شاید مجبور شوند رنج اقتصادی مختصری را تحمل کنند تا بتوانند ضربهای موثر وارد کنند؟.
رسانه آمریکایی با بیان اینکه اعمال تحریمهای ثانویه جدی علیه هند و چین میتواند بازار جهانی انرژی را آشفته کند، نوشت: ترامپ اعلام کرد که تعرفهها را علیه هند افزایش خواهد داد زیرا این کشور نفت خام روسیه را با سود میفروشد و برایش مهم نیست که چند نفر توسط ماشین جنگی روسیه کشته میشوند، اگرچه جزئیاتی در مورد اقدامات جدید ارائه نکرد.در این گزارش آمده است: هند به طور علنی اعلام نکرده است که آیا قصد دارد خرید محصولات انرژی روسیه را متوقف کند یا خیر. چین کاملا به نفت و گاز روسیه وابسته است و به سادگی نمیتواند خرید آن را متوقف کند.
راه فرار
سیانان نوشته است: برای جلوگیری از تکرار لحظه TACO (یعنی زمانی که ترامپ در نهایت عقبنشینی میکند)، او باید ناراحتی ایجاد کند و احتمالا واکنشهای منفی را متحمل شود. یا میتواند به دنبال یک راه فرار باشد؛ در صورتی که در سفر پیشبینی شده استیو ویتکاف فرستاده ویژه ترامپ به مسکو این امکان به او پیشنهاد شود.شبکه آمریکایی با بیان اینکه ترامپ شاید بتواند با پذیرفتن یک دیدار دوجانبه با پوتین، آن را به عنوان نشانهای از پیشرفت به سوی صلح معرفی کند، تصریح کرده است: اما حتی این عقبنشینی هم به این معناست که او ردپای خود را بر این جنگ باقی گذاشته است، همانطور که کالین پاول وزیر خارجه پیشین آمریکا درباره عراق زمانی گفته بود که اگر آمریکا چیزی را خراب کند، پس مالک آن است.در ادامه این مطلب آمده است: ترامپ نمیتواند هر دو حالت را داشته باشد. این در ذات اوست که در هر موضوعی، تکیهگاه تمام تصمیمات و عامل جلب توجه باشد. هر نقطه عطفی تاکنون بر اساس انتخاب و سلیقه شخصی او بوده است و این یک درس کلیدی از ریاست جمهوری آمریکا به همراه دارد.سیانان با بیان اینکه ترامپ نمیتواند انتخاب کند که کدام مشکلات متعلق به اوست و کدامها را میتواند نادیده بگیرد نوشته است: پلتفرم اول آمریکا ممکن است در مورد کاهش ردپای جهانی واشنگتن باشد، اما به ترامپ اجازه نمیدهد که فقط موفقیتهای خود و نه شکستهایش را به عهده بگیرد. مگر اینکه ترامپ ردپای قدرت آمریکا را در سطح جهانی به صفر برساند که با شخصیت ریاستجمهوری که مجبور به انجام دادن و تحریک است، سازگار نیست و همیشه مشکلاتی وجود خواهد داشت که متعلق به آمریکا هستند. او میگوید که همیشه میخواهد جنگها را متوقف کند اما این کافی نیست. جنگها همگی از این قانون پیروی نمیکنند.
آینده اروپا
رسانه آمریکایی با یادآوری این نکته که باراک اوباما رئیس جمهور سابق آمریکا جنگهای عراق و افغانستان را به ارث برد، نوشته است: او به سرعت از جنگ عراق خارج شد و با افزایش جنگ در افغانستان، جنگ را بدتر کرد که البته نتیجهای نداشت. افغانستان به جنگ اوباما تبدیل شد، هرچند که این جنگ، آشفتگی بود که او به ارث برده بود. ترامپ نیز به نوبه خود، آن آشفتگی را تجربه کرد و راه حل سریع خود را به بایدن سپرد تا در خروج پر هرج و مرج نیروهای آمریکایی در اوت ۲۰۲۱ دست داشته باشد و به طور گسترده توسط جمهوریخواهان به عنوان یک شکست دموکرات به تصویر کشیده شد.
سیانان تصریح کرده که ترامپ نیز با همان مشکل به ارث بردن یک بحران روبرو است. او نمیتواند پایان درگیری را آرزو یا با چرب زبانی آن را توجیه کند.در این مطلب آمده است: اوکراینیها میخواهند در صلح زندگی کنند بدون آنکه صدای آژیرها و حملات هوایی شبانه را بشنوند. در نهایت اینها بازتاب این واقعیت هستند که این جنگ را باید جنگ ترامپ دید.سیانان در پایان نوشته است: این مناقشه، مناقشه تعیینکننده دوران ریاست جمهوری ترامپ و دوران پس از ۱۱ سپتامبر است. نتیجه آن، امنیت اروپا و ستیزهجویی چین را در دهه آینده تعریف میکند. چین این وضعیت را درک میکند و برای پیروزی به روسیه نیاز دارد. اروپا نیز این را درک میکند و خود را مسلح میکند تا روسیه در ضعف آن فرصتی به دست نیاورد. اینکه آیا ترامپ این را درک میکند و تصمیمات ناراحتکننده و تند را با عواقبی که به دنبال دارد، میپذیرد یا خیر، موضوعی است که در هفته پیش رو خواهیم فهمید.
مدیریت سهجانبه اروپا
توازن قدرت در اروپا دچار یک تغییر راهبردی شده و تمرکز فزاینده ایالات متحده بر منطقه ایندوپاسیفیک، آلمان را به محور جدید معماری امنیتی اروپا بدل کرده است.رسانه تحلیلی آمریکایی در مقالهای به بررسی دگرگونیهای جاری در ساختار ناتو و نقش فزاینده آلمان در معماری امنیتی قاره اروپا پرداخته و تأکید دارد که روابط آمریکا با متحدان اروپایی خود در ناتو در نقطهای حساس قرار گرفته؛ امری که عمدتاً از جابهجایی توازن قدرت و تمرکز واشنگتن بر منطقه ایندوپاسیفیک ناشی شده است.بر اساس گزارش ریل کلیر دیفنس، دولت دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده سیاستی موسوم به بیتفاوتی ملایم نسبت به اروپا در پیش گرفته که به فشار بر کشورهای اروپایی برای تقویت توان دفاعیشان انجامیده، اما فاقد راهبردی جامع برای آینده روابط فراآتلانتیک بوده است. این خلأ راهبردی سبب شده ناتو عملاً در برابر تحولات دروناروپایی منفعل بماند و مسیر تحول در اتحاد ناتو را کشورهای اروپایی - بهویژه آلمان - تعیین کنند.
این مقاله توضیح میدهد که آلمان در تلاش است با جلب مشارکت پاریس و لندن، ساختار جدیدی برای امنیت اروپا طراحی کند که آن را مدیریت سهجانبه اروپا مینامد. این ساختار، ناتو را به ۲ بخش مرکز و پیرامون تقسیم میکند و کشورهای مرزی شرقی به حاشیه رانده میشوند. در صورت تحقق این تحول، آلمان قادر خواهد بود معماری امنیتی اروپا را با هدف تمرکز بیشتر بر اتحادیه اروپا هماهنگ کرده و رهبری نظامی را نیز در کنار سلطه اقتصادیاش در اختیار گیرد.رسانه آمریکایی تأکید دارد که این تغییرات پیامدهای مهمی برای آینده ناتو دارد؛ بهویژه در شرایطی که باید با آنچه تهدید فزاینده روسیه و تهدید پکن، تهران و پیونگیانگ میخواند، مقابله کند. این در حالی است که منافع صنایع آلمان که به بازار چین وابستهاند، میتواند بر تصمیمگیریهای درونی ناتو تأثیر بگذارد.
پرسش اصلی این است که آیا مدل سهجانبه پیشنهادی آلمان، باعث شکاف در اتحاد ناتو خواهد شد یا نه، بهویژه در قبال کشورهای شمالشرق اروپا که در برابر تهدیدات روسیه آسیبپذیرترند.این مقاله معتقد است که چنین شکافی در اروپا ناشی از فقدان یک راهبرد روشن از سوی واشنگتن است. دولت ترامپ بهدرستی بر لزوم افزایش بودجه دفاعی اروپا پافشاری کرده، اما چشماندازی برای نقش اروپا در رقابت جهانی با چین و روسیه ارائه نداده است. در نتیجه، ناتو که زمانی عامل تقویتکننده قدرت آمریکا بود، اکنون در معرض پوچی و بیمعنایی قرار گرفته و میتواند به ابزاری برای آلمان جهت طراحی ساختار امنیتی جدیدی در اروپا تبدیل شود.این پایگاه تحلیلی معتقد است یک عامل اساسی در این تغییرات، بازگشت عوامل سنتی ژئوپلیتیکی به صحنه اروپا پس از جنگ سرد است؛ از جنگهای بالکان گرفته تا تصرف کریمه در ۲۰۱۴ و جنگ دوم اوکراین در ۲۰۲۲. نویسنده مینویسد که تلاش پوتین برای بازگرداندن روسیه به مرکز قدرت اروپا و دستیابی به توافق با آلمان، بخش مهمی از تحولات اخیر را تشکیل میدهد. در این راستا، چگونگی سیاستگذاری آلمان در قبال روسیه، تأثیر تعیینکنندهای بر آینده امنیت قاره خواهد داشت.
این مقاله سپس به این پرسش میپردازد که سرنوشت حضور آمریکا در اروپا چه خواهد شد و روابط آلمان با روسیه و چین چگونه پیش خواهد رفت. در دوران جنگ سرد، آلمان خط مقدم ناتو بود و پایگاههای متعدد نظامی آمریکا در آن کشور مستقر بودند. این وضعیت آلمان را به یک قدرت فراآتلانتیک بدل کرده بود.اما حالا روابط برلین و واشنگتن تغییرات بنیادینی را تجربه کرده است. پس از سفر فریدریش مرتس صدراعظم آلمان به کاخ سفید، آلمان بهعنوان شریک برتر اروپایی آمریکا مطرح شده، در حالی که مرتس پیشتر خواستار استقلال بیشتر اروپا از ایالات متحده شده بود. آلمان با تعهد به تجدید قوای نظامی خود، از جمله ایجاد یک لشکر دفاع سرزمینی، در مسیر بازیابی صنعت دفاعیاش قرار دارد. در صورت اجرای مقررات جدید اتحادیه اروپا مبنی بر تولید داخلی تسلیحات، آلمان (و تا حدی فرانسه) بیشترین بهره را خواهند برد.
این گزارش همچنین به گرایش بلندمدت آلمان برای دستیابی به استقلال از ایالات متحده اشاره دارد. گرچه این هدف هرگز بهصراحت بیان نشده، اما در سیاستهای پساجنگ سرد برلین، از جمله در تلاش برای تعمیق همکاریها با روسیه و چین، مشهود بوده است. پروژه نورد استریم و روابط نزدیک آنگلا مرکل صدراعظم پیشین آلمان با مسکو، بخشهایی از این روند محسوب میشوند. اگر روسیه به اوکراین حمله نمیکرد، ائتلاف برلین–مسکو ممکن بود کامل شود و روسیه به تأمینکننده اصلی انرژی اروپا بدل شود.نویسنده سپس تأکید میکند که روابط آلمان و چین شاخص مهمتری از رویکرد آلمان در قبال آمریکا محسوب میشود. پانزده سال پیش از سال ۲۰۲۴، چین شریک اول تجاری آلمان بود، تا اینکه آمریکا در آن سال جایگاه نخست را کسب کرد. با فشارهای تعرفهای دولت ترامپ و تلاش چین برای جبران کاهش صادراتش به آمریکا، حفظ روابط اقتصادی با پکن برای برلین وسوسهانگیز بوده است. موضع اتحادیه اروپا مبنی بر کاهش ریسک در روابط تجاری با چین – بهجای قطع کامل زنجیره تأمین – خط قرمز نهایی برلین بهنظر میرسد.
این رسانه معتقد است که نابسامانی فعلی در روابط فراآتلانتیک، تنها ناشی از نبود راهبرد در دولت ترامپ نیست، بلکه بازتاب واگرایی منافع ملی آلمان با آمریکاست. آلمان در حال ایجاد گزینههایی برای آیندهای است که در آن آمریکا بیش از پیش در ایندوپاسیفیک درگیر باشد. به اعتقاد نویسنده، پاسخ به این ابهامات نیازمند شفافیت از سوی برلین و بازنگری از سوی واشنگتن است؛ بازنگری در چگونگی تعامل با اقتصاد اول اروپا، و نگاهش به کشورهای عضو ناتو، بهویژه کشورهای شمالشرق اروپا که مستقیماً با تهدید روسیه مواجهاند.در پایان، رسانه تحلیلی آمریکایی هشدار میدهد که آزمون اصلی روابط آلمان و آمریکا در عرصه اقتصاد خواهد بود؛ جایی که واشنگتن خواهان قطع روابط با چین است، اما برلین تنها به دنبال کاهش ریسک است، نه خروج کامل. این مسئله، بیش از موضوع نحوه تعامل با روسیه، آینده روابط فراآتلانتیک و نقش آلمان در اروپا را شکل خواهد داد.
شما چه نظری دارید؟